پیر و جوان / الیاس امیرحسنی

:: پیر و جوان / الیاس امیرحسنی

 
 
 

 

 

وقتی نوجوان بودم گاه پیش می آمد که به پیر مرد یا پیرزنی کمک می کردم و ایشان دعا که می کرد می گفت :"الهی پیر شوی جوان".

 

همواره جوانی را بهار زندگی و پیری را فصل خزان و برگ ریزان زندگی دانسته اند ،فصلی که برف سفید پیری بر سر می نشیند و سرمای افسردگی و بیماری وجود را در بر می گیرد .

طبیعت این است که جوان پیر می شود و اگر خدا بخواهد هر انسانی این مراحل را می گذراند .این داستان را شنیده ایم که جوانی به پیری به تمسخر گفت:"پدر جان قوز کمرت را به چه قیمتی خریده ای؟و پیرمرد جهان دیده گفت :"پسرم نگران نباش روزگار به رایگان به تونیز خواهد بخشید.

باید به جوانان عزیزمان بسپاریم که همواره احترام پیران و بزرگان را نگه دارند تا آنان نیز هنگام پیری و ناتوانی عزیز باشند و گرامی.

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایرانپیر و جوان / الیاس امیرحسنی
برچسب ها : پیری

گفتگو با استاد سید علی اصغر موسوی /الیاس امیرحسنی

:: گفتگو با استاد سید علی اصغر موسوی /الیاس امیرحسنی

 


باسمه تعالی

 

مصاحبه ی اختصاصی با مدیر و موسس کانون ادبیات خرقان استاد عزیز سید علی اصغر موسوی (نظریه پرداز ،شاعر و پژوهشگر )

سلام استاد گرامی ،از این که وقت ارزشمند خود را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم اینک پس از ده سال تلاش مستمر شما در عرصه ی ادبیات و فرهنگ خرقان ، تاسیس انجمن قلم ،ایجاد کانون ، شرکت در چندین همایش ،چاپ کتاب و ارائه ی چندین مقاله لازم است گفتگوی صمیمانه ای با شما داشته باشیم و سوالاتی از حضورتان بپرسیم .

ابتدا نظرتان را درباره ی رشد و توسعه ی ادبیات خرقان بفرمایید .

پاسخ: به نام خدا و با سلام به شما و عرض تبریک به مناسبت میلاد سعادت قرین حضرت امام جواد علیه السلام به دوستان خودم در کانون ادبیات خرقان در پاسخ به سوال شما ناگزیزم بگویم تا در منطقه ی ما احترام و بزرگداشت بزرگان عرصه ی ادبیات و پیشکسوتان این عرصه جدی گرفته نشود و هر تازه به دوران رسیده ای خودرا قطب ادبیات بداند و در همایش ها و جشنواره ها و جلسات ادبی از شاگرد شاگردان ما برای داوری و انتقال تجربه دعوت شود و خرقان ما جایی برای هم اندیشی و انتقال تجربه ی بزرگانش نداشته باشد و نویسندگان و شاعران و هنرمندانش حمایت نشوند وضع به همین منوال خواهد بود .

اطلاع دارید که بنده با هزینه ی شخصی کتاب چاپ کردم اما حتی یک جلد از کتاب های بنده خریداری نشد این وضع ادبیات منطقه ی ماست .با این اوضاع بنده چگونه می توانم شاگرد تربیت کنم و اگر شاگرد تربیت نشود هیچ توسعه و رشدی صورت نخواهد گرفت .

سوال : استاد عزیز یادم می آید چندین سال پیش بنده شما را در فضای مجازی و اینترنت یافتم و از این اکتشاف شگفت زده بودم که خرقان ما ابرمردی چون شما دارد که هم نظریه پرداز حوزه ی ادبیات دینی هستید هم شاعر فحل و توانایی هستید و به جرات می توان گفت هم قواره ی شما در ساوه و اراک کسی را نداریم این آشنایی به این منجر شد که بنده با منت و خواهش پیاپی از شما بخواهم تا خرقان را دریابید و با التماس بنده شما قبول فرمودید و از همان جا حرکت ها آغاز گردید . الان دیده می شود که از این حضور فرهنگی پشیمان هستید و گروه ادبیات خرقان راهم ترک نمودید علّت را بیان فرمایید؟

پاسخ : دریک کلمه به خاطر قدر ناشناسی ها و ناسپاسی ها . من درقم نشو ونما پیدا کردم نه درخرقان و حامل کوله بار سنگینی از علم و تجربه از این محیط مقدس بودم و نهایت احترام را به بزرگان و استادان خود قائلم چنان که معلم اول ابتدایی خود را پیدا کردم و بوسه بردستان ایشان زدم .اما در خرقان چه احترامی به ما قائل شدند ؟ کجا یک کلمه از ما تقدیر و تشکر شد همه جا سعی کردند ما را کوتاه کنند و از ما بزنند .بنده برای وجهه ی ادبی خود سی سال زحمت کشیده ام و برای زحمات خود ارزش قائلم .آن وقت ما رابه علیشار دعوت کردند و به ما یک لوح و یک کتاب هدیه دادند آیا ارزش ما همین قدر است ؟


سوال : استاد نظرتان درباره ی جمعیت احیا گران خرقان چیست ؟

پاسخ:این جمعیت شش ماه است که اعلام موجودیت کرده است و مثالش به باد و باران بهاری می ماند که می آید و می گذرد .این ها شش ماه بیشتر نیست که آمده اندو می خواهند همه چیز را به نفع خویش تمام کنند و تمام زحمات چند ساله ی ما را به باد دهند .البته فعالیت اینان زود گذر است و فقط در انتخابات خود را نشان می دهند و قول می دهم بعد از انتخابات خبری از اینان نخواهیم شنید .


سوال : استاد عزیز نقطه نظر شما درمورد انتخابات اردی بهشت ماه ساوه چیست ؟

پاسخ : این را بگویم که از اجاق این سیاستمداران آبی برای فرهنگ و هنر منطقه گرم نخواهد شد .همان طور که در طول چهارسال گذشته و حتی در دوره ی نمایندگی مرحوم اسلامی هم قدمی برداشته نشد و آزموده را آزمودن خطاست. از بزرگان فرهنگ خرقان، هم چون جناب کفیلی و دکتر امیرحسینی و دکتر هوشیار تعجب می کنم که از سیاستمدارانی حمایت می کنند که برای منطقه هیچ کاری نکرده اند و نخواهند کرد .بنده عقیده دارم حمایت از آدمی که می شناسیمش و خوب نبوده است کار درستی نیست اما کسی را که نمی شناسیم شاید خوب از کار دربیاید و امتحانش بد نیست .این را هم بگویم ادیبان و شاعران و فرهیختگان خرقانی در نزد نماینده ی کنونی ارج و قربی ندارند .

 

استاد عزیز با تشکر از شما سخن پایانی خود را بفرمایید پایانی خود را بفرمایید .

پاسخ :من برای شما آرزوی توفیق می کنم و از خرقانی های عزیز می خواهم چشم و گوششان را بازکنند و کمی فکر و اندیشه در مورد عواقب کارشان بکنند ارزش کارافرادی را که با دلسوزی و احترام به سمتشان می آیند بدانند! شاید فکرکنند امثال بنده در خرقان بسیارند! اما این بسیاربودن هارا کمیت مشخص نمی کند، بلکه کیفیت مشخص می کند! من نیاز به معرفی در تاریخ خرقان را ندارم که قبلا به عنوان شاعرونویسنده در استان قم معرفی و سپس به عنوان یک شاعر در ادبیات کشوری ثبت شده ام و این را کثرت مطالب و اشعارو تالیفاتم می گوید! اگر خودمسئولین اداری خرقان، برای پروردن کسی مثل "من "هزینه کرده بودند؛ شاید بهتر قدر می دانستند! چون خودرا به "رایگان "دراختیار ادبیات خرقان و دوستان جوان قراردادم؛ گمان بردندکه تنها با چندشعار "میهن پرستانه" می شود کارپیش برود ! حال اگر همت دارید بفرمایید یک "سیدعلی اصغر موسوی " دیگر و تقریبا درسطح او ،"تربیت" کرده به ادبیات کشور تقدیم کنید . بسم الله !

استاد عزیز برای شما آرزوی سلامتی می کنم و از شما بسیار سپاسگزارم .

 

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایرانگفتگو با استاد سید علی اصغر موسوی /الیاس امیرحسنی
برچسب ها : خرقان ,ادبیات ,بنده ,استاد ,عزیز ,منطقه ,ادبیات خرقان ,استاد عزیز ,سوال استاد ,پیدا کردم ,چیست ؟پاسخ ,کانون ادبیات خرقان

پزشک و بیمار/الیاس امیرحسنی

:: پزشک و بیمار/الیاس امیرحسنی

 

درست است که در اجتماع ما دیگر کسی به کسی رحم نمی کند و جامعه ی ما پر از پلیدی و بدکاری و فساد شده است .درست است که دیگر نه اعتمادی مانده است ونه احترامی امّا انسان وقتی پزشکان مهربان و این فرشتگان نجات را می بیند مطمئن می شود که زمین خدا از خوبان و حبیبان خدا خالی نیست .

 

بیماری که از درد می نالد ،مجروحی که از سوزش زخم به خود می پیچد ،دردمندی که آرام و قرار ندارد با دانش و مهارت پزشکان متبحّر درمان می شود و خداوند چه صبر و آرامشی به اینان عطا نموده است . دوستی از زبان افلاطون نوشته بود : اگر در جامعه ای به پزشکان بیشتر احترام بگذارند ،جامعه ی بیماری داریم و اگر به معلمان احترام بگذارند ،جامعه ی بافرهنگی داریم . ما جامعه ی بیماری داریم اما پزشکان ما واقعاً قابل احترامند .این معنی را کسانی می فهمند که دردمند باشند و یا در خانواده ی خود دردمندی داشته باشند .

امید است روزی در این مملکت دردمندی نباشد و هرکس مطابق شان و منزلتش مورد تکریم و احترام قرار بگیرد.

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایرانپزشک و بیمار/الیاس امیرحسنی
برچسب ها : پزشکان ,داریم ,احترام ,جامعه ,بیماری داریم ,بگذارند ،جامعه ,احترام بگذارند ,احترام بگذارند ،جامعه

وجه تسمیه ی رازقان

:: وجه تسمیه ی رازقان

وجه تسمیه ی رازقان :

نظر اکثر علما براین است که رازقان کلمه ای عربی است به معنی روزی دهندگان اما برخی می گویند رازقان در گذشته ها رزکان بوده است به دلیل وجود باغات انگور رز یعنی انگور و کان یعنی معدن پس معنا می شود محل و معدن انگور یا در یک کلمه انگورستان .استاد جنیدی نیز می فرمایند این کلمه درگذشته رازکان بوده و راز به معنی محل و خانه است وکان به معنی معدن پس می شود خانه ی معدن  به نظر حقیر باید درباره ی کلماتی چون مصرقان خرقان مزلقان جوشقان منجیقان تحقیقات بیشتری انجام گیرد.

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایرانوجه تسمیه ی رازقان
برچسب ها : رازقان ,انگور ,کلمه ,معنی

یادی از مرحوم حاج شیخ علی اکبر قدیری رحمت الله علیه

:: یادی از مرحوم حاج شیخ علی اکبر قدیری رحمت الله علیه

تا آن جا که به یاد داریم و از بزرگان خود شنیده ایم در تاریخ رازقان ما نقش دو عالم دینی که ملبّس به لباس روحانیّت بوده اند بارز و آشکار است .یکی آیت الله شیخ علی محمد فاضل امیرحسنی و دیگری مرحوم حاج شیخ علی اکبر قدیری .

 

البته مرحوم شیخ اسکندر قبادی و مرحوم میرزا عبدالله امیرحسنی هم بوده اند که معمّم نبوده اند امّا سواد دینی و قرآنی اشان بسیار بالا بوده است مخصوصاًمیرزا عبدالله امیرحسنی که خط بسیار نیکو وممتازی داشته اند و مکتب داری نموده و شاگردان بسیاری تربیت نموده اند . 

الان هم رازقان ما چندین روحانی دارد که می توان گفت وارثان اینان محسوب می شوند .فرزند حمزه علی قدیری ،حاج علی قدیری روحانی بسیار باسوادی است که در حوزه و دانشگاه تدریس می نماید .که امید واریم جای خالی عموی مرحومشان را پر کنند .

دو تن از فرزندان حاج اکبر قبادی روحانی هستند که امید است جای دایی بزرگوارشان را پر کنند .

فرزند حاج مسلم قبادی نیز روحانی است که امید است جای شیخ اسکندر مرحوم را پر کند .

باید بگوییم این روحانیان عزیز همه در سایه زندگی می کنند گویا از آن چه رازقانیان بر سر مرحوم شیخ علی اکبر قدیری آوردند خبردارند و واهمه دارند که مبادا آنان نیز دچار بی وفایی ها و قدر نا شناسی ها گردند . سفارش بنده به این دوستان این است که صحنه را خالی نگذارند و برای ارشاد و تبلیغ پا به میدان گذارند و از علم و دانش و معرفت خویش دیگران مخصوصاًمردم شریف رازقان را بی بهره نگذارند .

در پایان برای حاج شیخ علی اکبر قدیری که غریبانه زیست و غریبانه مدفون شد علو درجات از خداوند بزرگ خواهانیم و امید واریم با ائمه ی طاهرین محشور گردند.

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایرانیادی از مرحوم حاج شیخ علی اکبر قدیری رحمت الله علیه
برچسب ها : مرحوم ,قدیری ,اکبر ,روحانی ,امید ,قبادی ,اکبر قدیری ,امید واریم ,عبدالله امیرحسنی ,رحمت الله ,قدیری رحمت

فقیر و ثروتمند/الیاس امیرحسنی

:: فقیر و ثروتمند/الیاس امیرحسنی



بچّگی چه عالم شیرینی دارد .ما بچّه ی ثروتمندی نبودیم برای همین چه رویاهایی برای خودمان می ساختیم .مثلاًدر خیالمان خود را پسر یک آدم ثروتمند می دیدیم سوار بر ماشین ها ی آخرین سیستم و تکیه داده برمبل های شاهانه و نشسته در کاخ رویا ،امّا حالا که به شهر آمده و زندگی این جا را دیده ایم می بینیم که آن موقع چه ثروت های زیادی داشتیم . نخستینش دلخوشی بود که صبح تا شب با دوستانمان بازی می کردیم و به دشت و صحرا می رفتیم و به باغ و چشمه و مزرعه سرمی زدیم .شب ها در نور ماه و ستارگان می گشتیم و صفا می کردیم .چه عیبی داشت اگر پیتزا نمی خوردیم .سیب زمینی کبابی ان موقع از کباب های چرب این جا خیلی خوشمزه تر بود یا سیب زمینیی که در کوره می پختیم .

 

درست است که آدم ثروتمند باشد و پول داشته باشد هرچه که بخواهد به دست می آورد امّا به نظر می رسد آدم هرچیز را اگر راحت و بدون زحمت به دست آورد استفاده از آن برایش لذّت نخواهد داد .

ما باید آرزو کنیم که همیشه صحیح و سالم و خوش باشیم نه این که ثروتمند و پولدار باشیم .

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایرانفقیر و ثروتمند/الیاس امیرحسنی
برچسب ها : ثروتمند

غم دل/الیاس امیرحسنی

:: غم دل/الیاس امیرحسنی

 

خواستم تا همدمی ومحرمی داشته باشم تا غم دل با او درمیان گذارم .به سراغ هرکه رفتم وبه طرف هر دوستی قدم بر داشتم به هم نشینی من دل نداد .من ماندم و غمم ، از شدّت غم و اندوه تمام بدنم می لرزید و از این که کسی را نداشتم تا عقده ی دل با بگشایم ، بر شدّت ناراحتی ام می افزود .ناچار چون مجنون ، دیوانه وار سر به سوی کوه و بحر و صحرا کردم و در اوّلین سر گشتگی ام سر از کوهی استوار در آوردم . بر روی تخته سنگی نشستم ، نا خود آگاه اشک از چشمانم جاری گشت ، یکباره آوایی به گوشم رسید : جوان چرا می گریی ؟ دل مرا که تو رنجاندی ! برای این که یاری برای گفتن غمم پیدا کرده بودم ، هیجان زده شدم و گفتم : این صدای که بود؟ جواب آمد : من کوهم . گفتم ای کوه ! آیا به سخنانم گوش فرا می دهی ؟ گفت : تا سخنت چه باشد . گفتم: غم .وقتی اسم غم را آوردم ، دیدم لحن صدای کوه تغییر کرد و غمین گشت . گفتم : تو را چه شد ؟ گفت ای جوان آمدی غمت را به کوه اندوه بگویی ؟ای همدرد من ستم بر مظلومان را با دیده ی خود می بینم ، من کشته شدن بی گناهان را احساس می کنم ، من با این تن سخت و سنگی ، قدم های مجنون و هزار مانند مجنون را بر دوش خویش لمس کرده ام .اندی سکوت کردم و پس ادامه دادم ، ای کوه! اندوه مرا به غمگساری رهنمون شو . گفت : برو به سوی دریا . از او پاک تر و زلال تر یافت نمی شود ، خود را به هر زحمتی بود به ساحل دریا رساندم ، از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم . دستم را به سوی آب زلال برده و اشک هایم را شستم و لب به سخن گشودم : ای دریا ! نمی دانی با چه زحمتی دیدار تو حاصلم شده ، آیا توان شنیدن سخنم را داری ؟ گفت : تا سخنت چه باشد ، بدون معطّلی گفتم غم . دیدم دریا تکان خورد و موج هایش را به این طرف و آن طرف زد . گفتم تو را چه شد ؟ گفت : ای جوان ! آیا تا کنون قطره ی اشکی را بر گونه ات لمس نموده ای ؟ گفتم : آری گفت : من ساخته ی غم و اشکم . گفتم : یعنی چه ؟ گفتا من همان اشک هایی هستم که از چشمان عشّاق و مظلومان چکیده است که با تجمّع آن ها به این صورت در آمده ام . به تامّل افتادم . پس گفتم : ای دریای پاک ! مرا به اندوه گساری رهنمون شو .گفت : اگر گل سرخ را پیدا نمودی سلام مرا برسان و غمت را به او بگو . از دیر باز وصف گل را شنیده بودم و از صفت مهربانی و لطافت و خوشبویی آن شعر ها و داستان ها خوانده بودم . با دلی رنجیده و خونین در یا را با اشک چشمان وداع کردم و به گل های لاله رسیدم ، چه رنگ زیبایی داشتند ، سرخ سرخ ، با دلی داغ خورده . انسان را محو جمال خویش می کردند . دستم را به روی گلی زدم و نوازش کردم و بوسیدم ، بسیار نرم و لطیف بود . گل گفت : تورا چه شده ؟ گفتم : : گرفتار غمی بی حدّم . گفت : ای جوان ! آمده ای غمت را به غم بگویی ؟ گفتم یعنی چه ؟ گفت به لطافت و زیبایی من نگاه نکن چرا که این سرخی من از خون هایی است که به نا حق به زمین ریخته شده است و از این خون ها من روییده ام . آیاغم از این هم بیشتر ؟ آیا غم و داغی بیش از از دست دادن جوانان در جهان وجود دارد ؟ غم و اندوه خود را فراموش کردم و در غم و اندوه جوانان کشورم که زمین را به خونشان رنگین ساختند ، گریه ها کردم ....

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایرانغم دل/الیاس امیرحسنی
برچسب ها : گفتم ,اندوه ,دریا ,مجنون ,گفتم یعنی

دره ها ،قنات ها ،چشمه ها و جاهای دیگر رازقان /الیاس امیرحسنی

:: دره ها ،قنات ها ،چشمه ها و جاهای دیگر رازقان /الیاس امیرحسنی


دره های رازقان
 :

 

باقورمشه دره سی -سوگوتلی دره سی -جان قورتاران دره سی -ایماملی دره سی -آت قاشی دره سی -کندر لی دره سی-قمیشلی دره سی -قیراخ دربند لر دره سی -بوسقی دره سی -ما قار دره سی

 

قنات ها

 

قارقار -کمره کهریزی - سیکمر کهریزی-میان کهریز -کهک یا کالانا که خشک شده

 

- ازناو کهریزی

 

چشمه ها

 

سوگوتلی -بویوک چومن - کیچیک چومن-خشم که لوله کشی شده به اداره جهاد کشاورزی -

 

چشمه ای که اسوب خلج را آبیاری می کند

 

تپه های معروف

 

امام کاظم تپه سی -قیزیل تپه و...

 

امام کاظم تپه سی:تپه ای در نزدیکی رازقان به طرف ساری قیه که قبل از انقلاب مردم با اعتقاد خاصی در مناسبت های مختلف به آن جا می رفتند وحاجت می خواستند .دختران وپسران جوان برای باز شدن بختشان نخ هایی به شاخه های دو درخت که در دامنه تپه بود می بستند .

 

چند جای دیگر در رازقان:

 

کالانا -سیچان لی ایچی -بویوک بز-تورپاقلی یورد -قیزیل گول ایچی -ینگی ایمام -ته مز گلی -کمه قز -دوز باغ لری

 

کوچه ها :

 

حامام کوچاسی - آدینا کوچاسی - بورج بیخی - سکی باشی البته جدیدا به همت شهرداری محترم رازقان تمام کوچه ها به نام شهدای عزیز مزین گردیده است .

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایراندره ها ،قنات ها ،چشمه ها و جاهای دیگر رازقان /الیاس امیرحسنی
برچسب ها : رازقان

بهترین معلّم من /الیاس امیرحسنی

:: بهترین معلّم من /الیاس امیرحسنی

 

 
 
 

 

بنده که سال های آخر عمر معلمی ام را سپری می کنم ،در عمر آموزشی خود معلمان بسیاری رادیده ام .وقتی سخن از معلم می گوییم مقصودمان بیشتر معلمان ابتدایی و دبیرستان است وگرنه استادان گرانقدر دانشگاه که دریایی از معرفت و دانشند و یادشان یاد آور عزت و عظمت و انسانیت است .
بگذریم .بنده در دوران ابتدایی و راهنمایی معلّمی جلیل القدر داشتم به نام آقای کاوه -استاد حاج ابراهیم کاوه -فکر می کنم به حج مشرّف شده باشند .ایشان با خطّ زیبای خود در مناسبات مختلف مقاله می نوشتند و مرا فرامی خواندند و نحوه ی قرائتش را آموزش می دادند و من در صبحگاه یا هنگام مراسم آن مقاله را می خواندم . انسانی صبور ،آرام ،باوقارو خوش خط و خوش کلام .
تاثیر این استاد عزیز در من تا بدان جا بود که سعی می کردم مثل ایشان لباس و کفش بپوشم ورفتار ایشان را تقلید کنم . از ایشان خاطرات فراوان دارم و در جایش ان شا ءالله خواهم نوشت .می توانم گفت با احترام به تمام معلمان دیگرم استاد ابراهیم کاوه بهترین معلم من بود .
خداوند ایشان را همواره سلامت بدارد و عزّت دنیا و آخرت بدیشان ببخشد .

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایرانبهترین معلّم من /الیاس امیرحسنی
برچسب ها : ایشان ,استاد ,کاوه ,معلمان ,ابراهیم کاوه

تشتـت آرا!!!!/الیاس امیرحسنی

:: تشتـت آرا!!!!/الیاس امیرحسنی

 
 

 

 

انتخابات مجلس شورای اسلامی سال 94 جای تحلیل و تفسیر فراوانی دارد.

 

از رد صلاحیت ها و حسّاسیت ها که بگذریم تعدد کاندیداهای محترم طرفداران را به بد مخمصه ای انداخت . از منطقه ی خرقان 4 نفر تایید صلاحیت شدند که انتخاب برای همشهری های ما مشکل شد .

بنده خانواده ای از همشهریان خود را دیدم که پدر برای دکتر میر گلوبیات تبلیغ می کرد .پسر برای جناب آقای سعیدی و دخترش برای جناب آقای آخوندی !!حتما وقتی این خانواده کنار هم می نشستند بر سر انتخاب فرد مورد نظرشان با دیگری به بحث و جدل می پرداختند اگر نگوییم به بگو و مگو !!!

من به فرمایشات رهبرمان شما را توجه می دهم که از نفوذ استعمار مارا بر حذر داشتند و این تشتت آرا را از جریان نفوذ می دانم و می گویم دست انگلیسی ها در کاراست تا برای هیچ و پوچ در میان مردم نجیب و مهربان ما اختلاف بیاندازند .امروز بر سر انتخابات با هم اختلاف پیدا کنند و فردا بر سر خیلی چیزهای دیگر .

بیایید خیلی مواظب باشیم خیلی !!!!

همین تشتت آرا هم باعث شکست عزیز دلمان جناب آقای سعیدی شد .

 

منبع : رازقان کوچکترین شهر ایرانتشتـت آرا!!!!/الیاس امیرحسنی
برچسب ها : خیلی ,آقای ,جناب ,جناب آقای ,آقای سعیدی ,برای جناب